...من و عشقم

خیلی دوسش دارم

سلام دوستای گلم خوبید ؟لبخند

 منم خوبم خیلی زیاد

اومدم یه چیزی بگمو برم

امروز تولد رضاست قلب

بعد از کلی کلنجارو مشورت با  عزیزای دلم مونا و هستی و عاطفه و دوست گلم  با اسم مستعار من دیشب به عشقم  اس دادمو تولشو  تبریک گفتم ماچ

گفتم دوس داشتم اولین نفری باشم که بهت تبریک میگه

باورتون میشه میدونید چی گفتسوال

گفتش که دوس داشته من اولین نفری باشم که بهش تبریک میگه وهمونم شده

گفت من خیلی خوبم خجالت

البته فکر نکنید که گوشام دراز شده ها   نه  اصلا عصبانی

باور کردم چون همیشه بهم میگفت که خیلی خوبماز خود راضی

آخرشم بهم گفت که من با بقیه واسش فرق داشتمو دارم

وای داشتم شاخ در میاوردممژه

ولی ای کاش میگفت برمیگرده و میمونه پیشم افسوس که نگفت ...افسوس

بابت همین منم اومدمو  این پستو محض اطلاع گذاشتم :البته نظراتش غیر فعاله چشمک

کامنتای مثه همیشه خوشگلتونو تو پست پایین بذارین

ممنون دوستون دالم مثه همیشه

اینم واسه عشق خودم

ـ

گــــل من چه خوبــــــ شد که به دنیـــا اومــــدی

و

چه خوبتــــــــر شد که دنیـــــای مـــن شــدی

دوســـــ ت دارم

تولـــ دتـــ مبــ ارکــــ عــــ شــ قــ مــــــ

بعدا نوشتما:بچه ها راسی روز تولدش بعد اینکه این پستو گذاشتم براتون  با دوست گلم سمیرا رفتیم گل فروشی و یه دسته گل سفارش دادم برا رضا لبخند

اول به گل فروشه گفتم که باید ببره براش عینک

اونم گفت باشه نیشخند

دسته گلش بدک نشد ولی اونطور که من خواستم نشد کلی از یارو ایراد گرفتیم عصبانی

بیچاره پدرش در اومد تا یه دسته گل درست کردچشمک

ولی دستش درد نکنه خوب شد فقط بعد اینکه اسمو آدرس رضارو بهش دادیمـــــــــــ

بگید چی شد؟تعجبمژهچشمک

فهمیدیم  که دوستشه تعجب

آره دیگه دوست رضا

 وای قیافه من دیدنی بودزبان

اونم بلافاصله بعد اینکه دست گلو برده براش نه گذاشته نه برداشتهیول

به رضا گفته که دو تا خانم بودنو دیگه حسابی مشخصات داده بود فوضول خانعصبانی

بعدشم رضا اس دادو تشکر کرد و گفت که قشنگه

خوشحال شدم که خوشش اومده بودلبخند

هیچی دیگه همین تموم شد 

نوشته شده در ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |


امشـــب که سقف بی ســـــــتاره اطاقــــــــم بر سرم سنگینــــــــی میکنــــــد مانده ام که از چه بنویـــــــــــــــسم؟

از آنهایی کــــــــــه در روز با مــــــــن بودند و امروز  رفتــــــــــه اند و یا از تو که همیـــــــــشه حرفهایــــــــی مـرا می خوانــــــی؟

از چه بنویــــــــــــــــسم؟

از آسمانــــــــی که همیشـــه در حال عبـــــور است یا از دلـــــــــی که سوت و کور است؟

از زمیــــــن بنویـــــــــسم یا از زمانـــــــــــــ یا از یک نگــــــــاه مهربانــــــــــــ ؟

از خاطراتیـــــــــــــ که با تو در باران خیســـــــــ شد؟

یا از غزلهایـــــی که هیچ وقتـــــــ سروده نشـد؟

از چه بنویســــــــــــم ازنامه هایــــ که هیچو قت بسویــــــــت نفرســــــــتادم یا از ترانه هاییکــــــــه هرگز برایت نخواندمـــــــــــ ؟

از چتریـــــــــ که هرگز زیر آن نایستادیــــــــــم یا ار بدرودی که هرگـــــــــز بر زبانـ نیاوردیـــــــــــــم؟

من عاشقـــــــ بیابانی هستــــــــــم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیــــــــــم.....

من دل بســــته درختــــــتی هستــم که فرصت نشد اِسمــــــــمان را رویش حـــــک کنیـــــــــم.....

من منتظــــــر پنجرهایـــــــــی هستم که عطر تو را دو باره بمــــــــن نشان دهـــــــــد....

من دیوانـــــــــه ی ساقـــــــــه یک پر سیاوشانم که اولینـــــــــ بار در خواب سپید تو روییــــــــــد....

ای عشق نا گزیر اگر قرار باشـــــــــــــد بنویســـــــــــم باید در همه ی سطر های دفتـــــــــرم حضور داشته باشـــــــــــی

نفـــــــــس های تو میـــــــــتواند برگ برگ دفتــــــــرم را از پاییز پاکـــــــــــــ کند

من بی قرار حرفـــــــــ هایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهرآفتابـــــــــــی با من خواهیـــــــــــ گفتــــــــــ

من از اولین روز آفرینــــــــــش چشـــــــم به راه نگاه جذاب توام

کی مرا می بینیــــــــــــــــــــــــــــ ؟

 

سلام عزیزای دلم قلب

خوبید من بالاخره امروز اومدم بعد از دو سه هفته تونسم اپ کنم

اومدم عذر خواهی کنم بابت نبودنامخجالت

بابت اینکه هنوز نتونسم جواب کامنتای خوشگلو همدردیای همیشگیتونو بدمعینک

ازتون ممنونم که تنهام نمیذارینلبخند

راسش نمیدونسم از چی بنویسم و از کجا بنویسم

شما ها که میدونید حالم چرا بده ناراحت

پس خدا کنه معذرت خواهی منو قبول کنید چشمک

ببخشــــــــــــــــــــــــــید

خیلی زود به همتون سر میزنم قول میدمبغل

دوستون دارم گلای قشنگ املاکمماچقلب

نوشته شده در ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید


 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |

مهربانم به کجا می روی صبر کن...

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو...

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو...

ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکن...

آسمان پای پرت پیر شود بعد برو...

تو اگر گریه کنی بغض منم می شکند...

خنده کن! عشق نمک گیر شود بعد برو...

یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد...

صبر کن! عشق به زنجیر شود بعد برو...

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد...

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو...

دوستای قشنگ من دوباره سلام

نمیدونم چطوری از این همه محبتتون تشکر کنم خجالت

واقعا ممنونم از همه همدردیاتون ،از همه مهربونیاتون،دوباره با یه دل پردرد اومدم پیشتون قلب

نه       نه    نگران نباشید فراموشش کردم یعنی الان دارم تو دوره نقاهت بعد فراموشی به سر میبرمناراحتچشمک

اصلا تا حالا شده یه چیزی تو دلتون سنگینی کنه؟؟؟

آره چیزی که تو دل من داره سنگینی میکنه عشق اون بی احساسهنگران

ولی بهم حق بدید دیگهدل شکسته

بخدا سخته ...

خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...

نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...

نتونه  و آخرش برسه به یه بن بست ...

تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...

خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر اومدن نیست...

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هایش جدا کرده ...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ...

پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟!

آره ایناس که سخته و منو عذاب میده

شاید الان پیش خودتون بگید این که انقد دم از عشق میزد چرا انقد راحت داره فراموشش میکنه

ولی بخدا چاره ای ندارم جز فراموش کردنش

امیدم اول به خدا بعدم به شما گلای قشنگم

برام دعا کنید

قلبدوستون دارمقلب

نوشته شده در ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |


آخرين مطالب
» عاشقـ ـــــتونم
» پــــــ ـــروانـ ـه
» زندگــــــــــی!
» من رفتــــــم گلای قشـــــنگم!
» من برگشتـــــــــــم
» ع ش ق
» تولــــــــدمه هااااا
» ممنـونم فقــط همیــــــــن!
» تولـــــدت مبـارکــــــ عشقـم
» از چـــــــــــه بنویســـــــم...

Design By : RoozGozar.com