...من و عشقم

خیلی دوسش دارم

می شود بی تو از این شهر، سفر کردن و رفتن

بی پیامی به تو با قهر، گذر کردن و رفتن

می شودصفحه هر خاطره را پاره نمودن

می شود یاد تو را دست به سر کردن و رفتن

می شود دور تر از سیطره تیر نگاهت

به بلندای تو از دور نظر کردن و رفتن

می شود عهد تو را مثل تو یکسویه شکستن

همه عمر به اندوه تو سر کردن و رفتن

می شود بی تو به دریا زد و بیهوده شنا کرد

بی هراس از شکم موج خطر کردن و رفتن

ولی ای دوست، به قرآن که حقیقت به جز این است

کی شود یک نفس از عشق حذر کردن و رفتن

سلام عزیزای دل زینب ،سلام قشنگای املاک منو عشقم قلب

حالتون خوبه؟چشمک

من امروز دوباره اومدم با کلی تاخیر اومدم ،با یه سلام و یه خدافظ اومدم خنثی

میخوام ازتون خدافظی کنم واسه همیشه منو به خاطر غمایی که گذاشتم رو دلتون و رفتم ببخشید ناراحت

اینجارو با همه خاطرات خوب و بدش،تلخ و شیرینش براتون میذارم

هر از گاهی بیاین یادم کنینماچ

من دارم میرم چون نتونستم ،نتونسم رضارو برا خودم نگه دارم،نتونستم چون اون نخواست ،واسه همین باید برم ناراحت

میرم چون به خاطر رضا اومدم دل شکسته

میرم چون با رفتن اون منم باید برم

میدونم ازم دلخورین میدونم ازم ناراحتیندل شکستهناراحت

بخدا میدونم ولی نمیتونم بمونم

من میگفتم ،

همیشه میگفتم!

میگفتم، اگرنه همه چیزها

اما بعضی ازچیز ها بجا میمونن!

حتی معنی رفتن

ولی امروز فهمیدم

حتی رفتن هم میره

وبه معنایش دست پیدا نمیکنه!

رفتن تنها رفتن نیس!

رفتن از رفتن بیشتر ه!

با هر دلی که داشته باشی!

با هر پایی که داشته باشی!

با هر احساسی که داشته باشی!

با هر غمی که داشتی باشی!

رفتن رفتنه! اما با همه ی این معنی ها

هرچند که راهی باشه به سمت منزلی

سفری باشه به دیاری

  عزمی باشه به یاری

ویا سوگی ، یا مرگی یا فراری!

رفتن بیشتر از گفتنه!

رفتن همیشه رفتنه!

میرم ولی همه خوبیاتون همه مهربونیاتون همه با معرفتیاتون یادم میمونه خجالت

هیچوقت هیچوقت فراموشتون نمیکنم،اینجا قسمتی از زندگی من بود

درسته نمیمونم ولی مطمئن باشین قسمتی از این زندگی رو که با شماها اینجا ساختم نمیتونم از یاد ببرم ،زندگی رو که نمیشه از ذهن پاک کرد

حتی اگه تلخ یا شیرین باشه

من اینجا خیلی چیزا از خیلیاتون یاد گرفتن

چیزایی که فکر نمیکردم تو دنیای مجازی بشه پیدا کرد  ولی میام میام کامنتای خوشگلتونو میخونم

میام ولی دیر دیر و دیگه اینجا آپ نمیکنم شاید یه وبلاگ دیگه شایدم نهماچ

بچه ها بیاین پیشما بهم قول بدین عصبانی

فراموشم نکنینااااااا

ماچبغلهمتونو دوس دارم بیشتر از خودم کمتر از خدا ماچبغل

برای همتون خدای مهربونمو آرزو دارم

خدافظ عزیزای غمکده زینب

بای بایگریهگریهبای بای

نوشته شده در ۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط zeynab نظرات () |

 سلام عزیزای دلم ماچ

خوبین؟ چه خبرا ؟

منم خوبم نفسی میاد و میره، رضا هم هست ؛خدارو شکر خوبه لبخند

بابت تاخیر خیلی زیادم معذرت میخواممممممممممم

دلم خیلی براتون تنگ شده برا درد و دلای قشنگتون  ولی دیدید بخدا بی معرفت نیسم بالاخره بعد چن وقت دوباره سر و کلم پیدا شد چشمک

ولی بهتون قول میدم از این به بعد تند تند بهتون سر بزنم ،بــــــــــــــــــــاشه!

وای نمیدونید امتحانا چقدر مزخرف بود ،البته واسه من تنبل خجالت

میدونم خیلی از شماها هم مثه من درگیر امتحانا بودین واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم ،شماها که مثه زینب خانوم ما تنبل نیستید چشمک

یه خبر جدید  بچه ها رضا بعد یه مدت که لیسانس تربیت بدنی گرفته بود و درس رو ول کرده بود

الان دوباره دانشجو شده ،قربونش برم داره ادامه میده، الکترونیک میخونه الان

آره دیگه رفته تو کار برق و ...

خب دیگه باید برم سراغ پست اصلیه که خدا کنه خوشتون میاد

آخرشم اینو بهتون بگم که خیلی دوستون دارم،خیلی زیاد قلب

فقط یادت نره برو پایین

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط zeynab نظرات () |

یادمه تو کتاب کلاس اول بهمون هیچ جا یاد ندادن عشق رو بنویسیم، حالا

 

نمی دونم شاید وقتی"ع" رو یاد گرفتیم "ق" رو بلد نبودیم یا بر عکس ...

 

ولی یادمه بالاخره یک روزی بود که هم ع هم ق رو بلد بودیم حالا چرا

 

یادمون ندادن عشق رو بنویسیم خدا داند؟؟؟؟

 

چرا هیچ جای کتاب های ادبیات بهمون نگفتن عشق را تعریف کنید؟

 

چرا هیچ وقت معلم جغرافی نپرسید عشق کجاست؟

 

یا چرا تو زیست نخوندیم عشق از کجای وجودمون نشأت می گیره؟؟

 

چرا تاریخچه عاشقی هیچ وقت یک صفحه از کتاب تاریخمون رو اشغال

 

نکرده بود؟

 

چرا تو کتابهای دینی نگفتن اگه عاشق نباشی چقدر گناه کاری؟؟

 

چرا هیچ وقت هیچ معلمی بهمون یاد نداد چطور عاشق باشیم؟؟؟

 

شاید به همین دلیله که همیشه عشق رو با چیزهای دیگه اشتباه می گیریم

 

شاید واسه همین همیشه تو عاشقی کم میاریم...

 

شایدم به همین دلیل وقتی کسی عاشقمونه نمی فهمیم و دستش می اندازیم

 

شاید به همین دلیل وقتی یه عاشق می بینیم فکر می کنیم دیوونست!!!

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط zeynab نظرات () |

سلام گلای قشنگم

اومدم که فقط بگم امروز تولدم بود زبان

تولــــــــد تولـــد تولدمم مبارکـــــــخجالت

مگه اینگه خودم تبریک بگم ولی نه بی شوخی

اول رضا تبریک گفت بعد سمیرا بعدم همراه اولنیشخند بعدشم مونا جون جونی خودم

1369/10/19

خیلی روز خوبی بود جاتون خالی همش داشتم درس میخوندممژهنیشخند

یه امتحان سختم داشتم که به خیر گذشت خنثی

نظرمیخوای بدی چشمک

باشه ولی تو پست پاییننیشخند

دوستون دالم

فعلابای بای

نوشته شده در ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |

از کسانی که از من متنفرند ممنونم

آنها مرا قوی تر می کنند!

از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم

آنها قلب مرا بزرگ تر می کنند!

از کسانی که مرا ترک می کنند ممنونم

آنها به من می آموزند که هیچ چیز ماندنی نیست!

و از کسانی که با من می مانند ممنونم

آنها به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند!

 

سلام سلام صدتا سلام ماچ

خوبین؟

بچه ها توروخدا نزنید منو ،معذرت میخوام که کم میامچشمک

ببخشیـــــــــــــــــــد که نمیتونم بیام براتون کامنت بذارم ولی میدونم کیا اومدنو بعدا از خجالتشون در میامچشمک

ممنون که انقد به فکر آجیه عاشقتون هستیدقلب

یه خبر خوش دارم براتون بالاخره ...

با رضام به تفاهم رسیدم ،الان میگید کشتی خودتو با این رضاااااخجالتخنثی

ولی نه بخدا دیگه قرار شد مثه دو تا دوست خوب کنار هم باشیم

ولی فقط دوست ساده نه واسه...دل شکسته

البته شایدم میخواد بیشتر آشنا شه باهام متفکر

تازه شدم مثه یکی از همین دوستای وبلاگم که اسمشو نمیگم شاید ناراحت شه

همه چی خوبه فعلا،بهم قول داده هیچوقت دوس گلش رو (منو میگه هاخجالت) تنها نذاره !

دلم میخواد داد بزنم:

داد بزنم بگم خدا جون ممنونم که نذاشتی واسه همیشه بره

همین که هست برام کافیه لبخند

خدایا  جون رضام فقط باشه من هر چی اون بخواد براش میمونم دوست ،آجی و...

ممنونم خدا جونم

ممنونم رضا

ممنونم گلای قشنگم که تنهام نذاشتین

دوستـــــــــــــــــــون دارمقلب


نوشته شده در ۱٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط zeynab نظرات () |

سلام دوستای گلم خوبید ؟لبخند

 منم خوبم خیلی زیاد

اومدم یه چیزی بگمو برم

امروز تولد رضاست قلب

بعد از کلی کلنجارو مشورت با  عزیزای دلم مونا و هستی و عاطفه و دوست گلم  با اسم مستعار من دیشب به عشقم  اس دادمو تولشو  تبریک گفتم ماچ

گفتم دوس داشتم اولین نفری باشم که بهت تبریک میگه

باورتون میشه میدونید چی گفتسوال

گفتش که دوس داشته من اولین نفری باشم که بهش تبریک میگه وهمونم شده

گفت من خیلی خوبم خجالت

البته فکر نکنید که گوشام دراز شده ها   نه  اصلا عصبانی

باور کردم چون همیشه بهم میگفت که خیلی خوبماز خود راضی

آخرشم بهم گفت که من با بقیه واسش فرق داشتمو دارم

وای داشتم شاخ در میاوردممژه

ولی ای کاش میگفت برمیگرده و میمونه پیشم افسوس که نگفت ...افسوس

بابت همین منم اومدمو  این پستو محض اطلاع گذاشتم :البته نظراتش غیر فعاله چشمک

کامنتای مثه همیشه خوشگلتونو تو پست پایین بذارین

ممنون دوستون دالم مثه همیشه

اینم واسه عشق خودم

ـ

گــــل من چه خوبــــــ شد که به دنیـــا اومــــدی

و

چه خوبتــــــــر شد که دنیـــــای مـــن شــدی

دوســـــ ت دارم

تولـــ دتـــ مبــ ارکــــ عــــ شــ قــ مــــــ

بعدا نوشتما:بچه ها راسی روز تولدش بعد اینکه این پستو گذاشتم براتون  با دوست گلم سمیرا رفتیم گل فروشی و یه دسته گل سفارش دادم برا رضا لبخند

اول به گل فروشه گفتم که باید ببره براش عینک

اونم گفت باشه نیشخند

دسته گلش بدک نشد ولی اونطور که من خواستم نشد کلی از یارو ایراد گرفتیم عصبانی

بیچاره پدرش در اومد تا یه دسته گل درست کردچشمک

ولی دستش درد نکنه خوب شد فقط بعد اینکه اسمو آدرس رضارو بهش دادیمـــــــــــ

بگید چی شد؟تعجبمژهچشمک

فهمیدیم  که دوستشه تعجب

آره دیگه دوست رضا

 وای قیافه من دیدنی بودزبان

اونم بلافاصله بعد اینکه دست گلو برده براش نه گذاشته نه برداشتهیول

به رضا گفته که دو تا خانم بودنو دیگه حسابی مشخصات داده بود فوضول خانعصبانی

بعدشم رضا اس دادو تشکر کرد و گفت که قشنگه

خوشحال شدم که خوشش اومده بودلبخند

هیچی دیگه همین تموم شد 

نوشته شده در ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |


امشـــب که سقف بی ســـــــتاره اطاقــــــــم بر سرم سنگینــــــــی میکنــــــد مانده ام که از چه بنویـــــــــــــــسم؟

از آنهایی کــــــــــه در روز با مــــــــن بودند و امروز  رفتــــــــــه اند و یا از تو که همیـــــــــشه حرفهایــــــــی مـرا می خوانــــــی؟

از چه بنویــــــــــــــــسم؟

از آسمانــــــــی که همیشـــه در حال عبـــــور است یا از دلـــــــــی که سوت و کور است؟

از زمیــــــن بنویـــــــــسم یا از زمانـــــــــــــ یا از یک نگــــــــاه مهربانــــــــــــ ؟

از خاطراتیـــــــــــــ که با تو در باران خیســـــــــ شد؟

یا از غزلهایـــــی که هیچ وقتـــــــ سروده نشـد؟

از چه بنویســــــــــــم ازنامه هایــــ که هیچو قت بسویــــــــت نفرســــــــتادم یا از ترانه هاییکــــــــه هرگز برایت نخواندمـــــــــــ ؟

از چتریـــــــــ که هرگز زیر آن نایستادیــــــــــم یا ار بدرودی که هرگـــــــــز بر زبانـ نیاوردیـــــــــــــم؟

من عاشقـــــــ بیابانی هستــــــــــم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیــــــــــم.....

من دل بســــته درختــــــتی هستــم که فرصت نشد اِسمــــــــمان را رویش حـــــک کنیـــــــــم.....

من منتظــــــر پنجرهایـــــــــی هستم که عطر تو را دو باره بمــــــــن نشان دهـــــــــد....

من دیوانـــــــــه ی ساقـــــــــه یک پر سیاوشانم که اولینـــــــــ بار در خواب سپید تو روییــــــــــد....

ای عشق نا گزیر اگر قرار باشـــــــــــــد بنویســـــــــــم باید در همه ی سطر های دفتـــــــــرم حضور داشته باشـــــــــــی

نفـــــــــس های تو میـــــــــتواند برگ برگ دفتــــــــرم را از پاییز پاکـــــــــــــ کند

من بی قرار حرفـــــــــ هایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهرآفتابـــــــــــی با من خواهیـــــــــــ گفتــــــــــ

من از اولین روز آفرینــــــــــش چشـــــــم به راه نگاه جذاب توام

کی مرا می بینیــــــــــــــــــــــــــــ ؟

 

سلام عزیزای دلم قلب

خوبید من بالاخره امروز اومدم بعد از دو سه هفته تونسم اپ کنم

اومدم عذر خواهی کنم بابت نبودنامخجالت

بابت اینکه هنوز نتونسم جواب کامنتای خوشگلو همدردیای همیشگیتونو بدمعینک

ازتون ممنونم که تنهام نمیذارینلبخند

راسش نمیدونسم از چی بنویسم و از کجا بنویسم

شما ها که میدونید حالم چرا بده ناراحت

پس خدا کنه معذرت خواهی منو قبول کنید چشمک

ببخشــــــــــــــــــــــــــید

خیلی زود به همتون سر میزنم قول میدمبغل

دوستون دارم گلای قشنگ املاکمماچقلب

نوشته شده در ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید


 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط zeynab نظرات () |


آخرين مطالب
» من رفتــــــم گلای قشـــــنگم!
» من برگشتـــــــــــم
» ع ش ق
» تولــــــــدمه هااااا
» ممنـونم فقــط همیــــــــن!
» تولـــــدت مبـارکــــــ عشقـم
» از چـــــــــــه بنویســـــــم...
» عشق حسین و محرم
» دوران نقاهت فراموشی؟!...
» کلبــــــــــه تنهــــــــــایی

Design By : RoozGozar.com