...من و عشقم

...خیلی دوسش داشتم

هر چی بود تموم شد واسه همیشه

بیخیال ع ش ق

نوشته شده در ۳٠ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

دل خوشــ ــم با غزلـ ـی تازه، همیـ ـنم کافـــ ـی ست!
تو مرا باز رسـ ـاندی به یقیـــــ ـنم کافــ ـی ست!
قانعـ ـم، بیشــتر از این ، چه بـ ـخواهـ ـم از تو
گاه گاهـ ـــی که کنـ ـارت بنشینم کافــــ ــــی ست!
گلـ ـه ای نیسـ ـت، من و فاصـ ـله‌هـا همزادیـم
گاهـ ـی از دور تو را خــ ـوب ببینـ ــم کافــــ ـــــی ست!
آسمانـ ـی! تو در آن گستـ ـره خورشـ ـیدی کن
من همیـ ـن قدر که گرماسـ ـت زمینم کافــ ــــی ست!
من همیـ ـن قدر که با حـ ـال و هوایـت گهـ ـــگاه
برگـ  ـی از باغچــه ی شعر بچـ ـینم کافـــ ــــی ست!
فکـ ـر کـــردن به تو یعنــ ــی غزلـ ـی شورانگیز
که همینــــ شوق مـ ـرا، خـ ـوب ترینم کافــــ ـی ست!
نوشته شده در ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

وایـــــ ــــــــــ گلــ ـــ ــای قشــــنگـ ـم

آجــ ـی ها و داداشـ ـی های خوبـ ـ و مهـربونمـــــــ

دلـ ـم براتـــــ ـون یه ذره شــده

عاشـــــــــ ـق همتـــــ ـونم

نوشته شده در ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

 

 

 

کـــــ ـاش وقتــ ــی زندگـ ـی فرصــ ـت دهـ ـد

گاهـ ـی از پروانـ ـه ها یـادیـ کنیمــــ

کــــ ـاش بخشــ ـی از زمانــــ خویـ ـش را

وقـ ـــف قسـ ـمت کردن شـ ـادی کنــ ـیمـ

کـ ــــــاش گـ ـاهـــــی در مــسیر زندگـ ـی

بـ ـــاری از دوشــــــ نـ ـگاهی کـم کنیـ ـــمــــ

فاصـ ـــ ــله هـای میـ ـان خویــ ـــش را

با خـ ـطـوطــ دوســـ ـتی مبـ ـهم کنیـ ـمـ

کـ ــاش وقتـ ـــــی آرزویـــ  ـــــــی میکـ ـنیمـ

از دل شـــ ـفاف مـ ـان هـ ـم رد شـ ـــــود

مــ ـ ـرغ آمیـ ـــن هــ ـم از آنـ ـــجا بگـ ــذرد

حـ ــرفــــ هـای قلـــ ـبمـ ـان را بشـ ـــنود

نوشته شده در ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

 سلام عزیزای دلم ماچ

خوبین؟ چه خبرا ؟

منم خوبم نفسی میاد و میره، رضا هم هست ؛خدارو شکر خوبه لبخند

بابت تاخیر خیلی زیادم معذرت میخواممممممممممم

دلم خیلی براتون تنگ شده برا درد و دلای قشنگتون  ولی دیدید بخدا بی معرفت نیسم بالاخره بعد چن وقت دوباره سر و کلم پیدا شد چشمک

ولی بهتون قول میدم از این به بعد تند تند بهتون سر بزنم ،بــــــــــــــــــــاشه!

وای نمیدونید امتحانا چقدر مزخرف بود ،البته واسه من تنبل خجالت

میدونم خیلی از شماها هم مثه من درگیر امتحانا بودین واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم ،شماها که مثه زینب خانوم ما تنبل نیستید چشمک

یه خبر جدید  بچه ها رضا بعد یه مدت که لیسانس تربیت بدنی گرفته بود و درس رو ول کرده بود

الان دوباره دانشجو شده ،قربونش برم داره ادامه میده، الکترونیک میخونه الان

آره دیگه رفته تو کار برق و ...

خب دیگه باید برم سراغ پست اصلیه که خدا کنه خوشتون میاد

آخرشم اینو بهتون بگم که خیلی دوستون دارم،خیلی زیاد قلب

فقط یادت نره برو پایین

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

یادمه تو کتاب کلاس اول بهمون هیچ جا یاد ندادن عشق رو بنویسیم، حالا

 

نمی دونم شاید وقتی"ع" رو یاد گرفتیم "ق" رو بلد نبودیم یا بر عکس ...

 

ولی یادمه بالاخره یک روزی بود که هم ع هم ق رو بلد بودیم حالا چرا

 

یادمون ندادن عشق رو بنویسیم خدا داند؟؟؟؟

 

چرا هیچ جای کتاب های ادبیات بهمون نگفتن عشق را تعریف کنید؟

 

چرا هیچ وقت معلم جغرافی نپرسید عشق کجاست؟

 

یا چرا تو زیست نخوندیم عشق از کجای وجودمون نشأت می گیره؟؟

 

چرا تاریخچه عاشقی هیچ وقت یک صفحه از کتاب تاریخمون رو اشغال

 

نکرده بود؟

 

چرا تو کتابهای دینی نگفتن اگه عاشق نباشی چقدر گناه کاری؟؟

 

چرا هیچ وقت هیچ معلمی بهمون یاد نداد چطور عاشق باشیم؟؟؟

 

شاید به همین دلیله که همیشه عشق رو با چیزهای دیگه اشتباه می گیریم

 

شاید واسه همین همیشه تو عاشقی کم میاریم...

 

شایدم به همین دلیل وقتی کسی عاشقمونه نمی فهمیم و دستش می اندازیم

 

شاید به همین دلیل وقتی یه عاشق می بینیم فکر می کنیم دیوونست!!!

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام گلای قشنگم

اومدم که فقط بگم امروز تولدم بود زبان

تولــــــــد تولـــد تولدمم مبارکـــــــخجالت

مگه اینگه خودم تبریک بگم ولی نه بی شوخی

اول  سمیرا بعدم همراه اولنیشخند بعدشم مونا جون جونی خودم ،اخرشم رضا البته بعد

اینکه خودم بهش گفتم تولدمهناراحتآخه یادش نبود بی معرفت

1369/10/19

خیلی روز خوبی بود جاتون خالی همش داشتم درس میخوندممژهنیشخند

یه امتحان سختم داشتم که به خیر گذشت خنثی

نظرمیخوای بدی چشمک

باشه ولی تو پست پاییننیشخند

دوستون دالم

فعلابای بای

نوشته شده در ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

از کسانی که از من متنفرند ممنونم

آنها مرا قوی تر می کنند!

از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم

آنها قلب مرا بزرگ تر می کنند!

از کسانی که مرا ترک می کنند ممنونم

آنها به من می آموزند که هیچ چیز ماندنی نیست!

و از کسانی که با من می مانند ممنونم

آنها به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند!

 

سلام سلام صدتا سلام ماچ

خوبین؟

بچه ها توروخدا نزنید منو ،معذرت میخوام که کم میامچشمک

ببخشیـــــــــــــــــــد که نمیتونم بیام براتون کامنت بذارم ولی میدونم کیا اومدنو بعدا از خجالتشون در میامچشمک

ممنون که انقد به فکر آجیه عاشقتون هستیدقلب

یه خبر خوش دارم براتون بالاخره ...

با رضام به تفاهم رسیدم ،الان میگید کشتی خودتو با این رضاااااخجالتخنثی

ولی نه بخدا دیگه قرار شد مثه دو تا دوست خوب کنار هم باشیم

ولی فقط دوست ساده نه واسه...دل شکسته

البته شایدم میخواد بیشتر آشنا شه باهام متفکر

تازه شدم مثه یکی از همین دوستای وبلاگم که اسمشو نمیگم شاید ناراحت شه

همه چی خوبه فعلا،بهم قول داده هیچوقت دوس گلش رو (منو میگه هاخجالت) تنها نذاره !

دلم میخواد داد بزنم:

داد بزنم بگم خدا جون ممنونم که نذاشتی واسه همیشه بره

همین که هست برام کافیه لبخند

خدایا  جون رضام فقط باشه من هر چی اون بخواد براش میمونم دوست ،آجی و...

ممنونم خدا جونم

ممنونم رضا

ممنونم گلای قشنگم که تنهام نذاشتین

دوستـــــــــــــــــــون دارمقلب


نوشته شده در ۱٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام دوستای گلم خوبید ؟لبخند

 منم خوبم خیلی زیاد

اومدم یه چیزی بگمو برم

امروز تولد رضاست قلب

بعد از کلی کلنجارو مشورت با  عزیزای دلم مونا و هستی و عاطفه و دوست گلم  با اسم مستعار من دیشب به عشقم  اس دادمو تولشو  تبریک گفتم ماچ

گفتم دوس داشتم اولین نفری باشم که بهت تبریک میگه

باورتون میشه میدونید چی گفتسوال

گفتش که دوس داشته من اولین نفری باشم که بهش تبریک میگه وهمونم شده

گفت من خیلی خوبم خجالت

البته فکر نکنید که گوشام دراز شده ها   نه  اصلا عصبانی

باور کردم چون همیشه بهم میگفت که خیلی خوبماز خود راضی

آخرشم بهم گفت که من با بقیه واسش فرق داشتمو دارم

وای داشتم شاخ در میاوردممژه

ولی ای کاش میگفت برمیگرده و میمونه پیشم افسوس که نگفت ...افسوس

بابت همین منم اومدمو  این پستو محض اطلاع گذاشتم :البته نظراتش غیر فعاله چشمک

کامنتای مثه همیشه خوشگلتونو تو پست پایین بذارین

ممنون دوستون دالم مثه همیشه

اینم واسه عشق خودم

ـ

گــــل من چه خوبــــــ شد که به دنیـــا اومــــدی

و

چه خوبتــــــــر شد که دنیـــــای مـــن شــدی

دوســـــ ت دارم

تولـــ دتـــ مبــ ارکــــ عــــ شــ قــ مــــــ

بعدا نوشتما:بچه ها راسی روز تولدش بعد اینکه این پستو گذاشتم براتون  با دوست گلم سمیرا رفتیم گل فروشی و یه دسته گل سفارش دادم برا رضا لبخند

اول به گل فروشه گفتم که باید ببره براش عینک

اونم گفت باشه نیشخند

دسته گلش بدک نشد ولی اونطور که من خواستم نشد کلی از یارو ایراد گرفتیم عصبانی

بیچاره پدرش در اومد تا یه دسته گل درست کردچشمک

ولی دستش درد نکنه خوب شد فقط بعد اینکه اسمو آدرس رضارو بهش دادیمـــــــــــ

بگید چی شد؟تعجبمژهچشمک

فهمیدیم  که دوستشه تعجب

آره دیگه دوست رضا

 وای قیافه من دیدنی بودزبان

اونم بلافاصله بعد اینکه دست گلو برده براش نه گذاشته نه برداشتهیول

به رضا گفته که دو تا خانم بودنو دیگه حسابی مشخصات داده بود فوضول خانعصبانی

بعدشم به  رضا اس دادمو اونم تشکر کرد و گفت که قشنگه

خوشحال شدم که خوشش اومده بودلبخند

هیچی دیگه همین تموم شد 

نوشته شده در ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |


امشـــب که سقف بی ســـــــتاره اطاقــــــــم بر سرم سنگینــــــــی میکنــــــد مانده ام که از چه بنویـــــــــــــــسم؟

از آنهایی کــــــــــه در روز با مــــــــن بودند و امروز  رفتــــــــــه اند و یا از تو که همیـــــــــشه حرفهایــــــــی مـرا می خوانــــــی؟

از چه بنویــــــــــــــــسم؟

از آسمانــــــــی که همیشـــه در حال عبـــــور است یا از دلـــــــــی که سوت و کور است؟

از زمیــــــن بنویـــــــــسم یا از زمانـــــــــــــ یا از یک نگــــــــاه مهربانــــــــــــ ؟

از خاطراتیـــــــــــــ که با تو در باران خیســـــــــ شد؟

یا از غزلهایـــــی که هیچ وقتـــــــ سروده نشـد؟

از چه بنویســــــــــــم ازنامه هایــــ که هیچو قت بسویــــــــت نفرســــــــتادم یا از ترانه هاییکــــــــه هرگز برایت نخواندمـــــــــــ ؟

از چتریـــــــــ که هرگز زیر آن نایستادیــــــــــم یا ار بدرودی که هرگـــــــــز بر زبانـ نیاوردیـــــــــــــم؟

من عاشقـــــــ بیابانی هستــــــــــم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیــــــــــم.....

من دل بســــته درختــــــتی هستــم که فرصت نشد اِسمــــــــمان را رویش حـــــک کنیـــــــــم.....

من منتظــــــر پنجرهایـــــــــی هستم که عطر تو را دو باره بمــــــــن نشان دهـــــــــد....

من دیوانـــــــــه ی ساقـــــــــه یک پر سیاوشانم که اولینـــــــــ بار در خواب سپید تو روییــــــــــد....

ای عشق نا گزیر اگر قرار باشـــــــــــــد بنویســـــــــــم باید در همه ی سطر های دفتـــــــــرم حضور داشته باشـــــــــــی

نفـــــــــس های تو میـــــــــتواند برگ برگ دفتــــــــرم را از پاییز پاکـــــــــــــ کند

من بی قرار حرفـــــــــ هایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهرآفتابـــــــــــی با من خواهیـــــــــــ گفتــــــــــ

من از اولین روز آفرینــــــــــش چشـــــــم به راه نگاه جذاب توام

کی مرا می بینیــــــــــــــــــــــــــــ ؟

 

سلام عزیزای دلم قلب

خوبید من بالاخره امروز اومدم بعد از دو سه هفته تونسم اپ کنم

اومدم عذر خواهی کنم بابت نبودنامخجالت

بابت اینکه هنوز نتونسم جواب کامنتای خوشگلو همدردیای همیشگیتونو بدمعینک

ازتون ممنونم که تنهام نمیذارینلبخند

راسش نمیدونسم از چی بنویسم و از کجا بنویسم

شما ها که میدونید حالم چرا بده ناراحت

پس خدا کنه معذرت خواهی منو قبول کنید چشمک

ببخشــــــــــــــــــــــــــید

خیلی زود به همتون سر میزنم قول میدمبغل

دوستون دارم گلای قشنگ املاکمماچقلب

نوشته شده در ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید


 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

مهربانم به کجا می روی صبر کن...

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو...

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو...

ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکن...

آسمان پای پرت پیر شود بعد برو...

تو اگر گریه کنی بغض منم می شکند...

خنده کن! عشق نمک گیر شود بعد برو...

یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد...

صبر کن! عشق به زنجیر شود بعد برو...

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد...

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو...

دوستای قشنگ من دوباره سلام

نمیدونم چطوری از این همه محبتتون تشکر کنم خجالت

واقعا ممنونم از همه همدردیاتون ،از همه مهربونیاتون،دوباره با یه دل پردرد اومدم پیشتون قلب

نه       نه    نگران نباشید فراموشش کردم یعنی الان دارم تو دوره نقاهت بعد فراموشی به سر میبرمناراحتچشمک

اصلا تا حالا شده یه چیزی تو دلتون سنگینی کنه؟؟؟

آره چیزی که تو دل من داره سنگینی میکنه عشق اون بی احساسهنگران

ولی بهم حق بدید دیگهدل شکسته

بخدا سخته ...

خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...

نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...

نتونه  و آخرش برسه به یه بن بست ...

تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...

خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر اومدن نیست...

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هایش جدا کرده ...

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا ...

پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه.... ؟!

آره ایناس که سخته و منو عذاب میده

شاید الان پیش خودتون بگید این که انقد دم از عشق میزد چرا انقد راحت داره فراموشش میکنه

ولی بخدا چاره ای ندارم جز فراموش کردنش

امیدم اول به خدا بعدم به شما گلای قشنگم

برام دعا کنید

قلبدوستون دارمقلب

نوشته شده در ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

حالم بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

 

سلامی از دلی تنها

دلی آکنده از غمها

دوستای گلم سلام،خوبید؟

خدا کنه همیشه خوب باشید و هیچوقته هیچوقت مثه زینب دلتنگ یه کی که هیچی از عشق نمیدونه نشید امروز  هفت هشت روزی هس که از رضای املاکم بی خبرم نمیدونم چیکار میکنه فقط میدونم هر کاری میکنه واسه من کاری نمیکنهناراحت

ای کاش میتونسم فراموشش کنم یعنی میخوام ولی نمیتونم

ای کاش یه طوری میتونسم مغزمو از خاطرات اون پاک کنم

بعضی وقتا فکر میکنم چی میشد اگه آدما مثه کامپیوتر بودنو هر وقت که دلت میخواس میتونسی برنامه هاشو عوض کنی

ولی افسوسافسوس

شاید قسمت من از رضا فقط دیدن چهرش از پشت شیشه ماشین باشه

وای نه فکرشم که میکنم...

بخدا سخته کسیو  از وجودت کسر کنی که باهاش جمع زدیو الان شده تمام وجودت

ولی شماها که هستید راحتر میتونم این کارو انجام بدم

اگه برام دعا کنید

اگه تنهام نذارید

اگه مثه همیشه تکیه گام باشید

میدونم که رفیق نیمه راه نیستیدچشمک

به دعای همتون نیاز دارمـــــــــــــــــــــــــــــــا

دوستون دارم قد همه ستاره ها قلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

 عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد..

 

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است...

دلم برای کسی تنگ است که بر زخم تنهایم نمک پاشیده است...                                                                             
دلم برای کسی تنگ است...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

گاهی باید چمدانی کوچک به اندازه یک تکه از دلت که هنوز در دستانت باقیست انتخاب کرد...
باید گذاشت و گذشت...
چشمها را بست و رفت...دور شد از قضاوت های یکطرفه و قصه های تکراری این موجودات دوپای مدعی احساس...
باید رفت به نقطه ای برای آرامش...
آرامشی هر چند کوتاه و موقتی...
باید برای پیدا کردن چاهی عمیق برای دفن خاطرات تلاش کرد...
باید رفت..

سلام مهمونای غمکده من

دیدید غافلگیرتون کردم درست وقتی که به یادم نبودید یادتون کردم

خوبید ؟

خدارو شکر که هستید

منم خوبم نفسی میادو میره

دل شکسته هستم ولی هستم

خسته هستم ولی هستم

هستم ولی مثه همیشه گیج و واج بین دوراهی ع ش ق و ن ف ر ت گیر کردم

خداروشکر رضا هم هست

بی احساس هس ولی هست

میدونید میخوام یه مدت نباشم نه اینکه نباشم میخوام  با رضا کم باشم کمتر بزنگم و اس بدم و کمتر ابراز علاقه کنم شاید کمبودمو احساس کنه شایدم به نبودنم عادت کنهخنثی

این چیزیه که ازش میترسم ولی نبود اون واسه من دلیل فراموش کردنش نیس

نمیدونم چیکار کنمکلافه

رضا این چیزارو نمیفهمه

نمیفهمه؟؟؟؟؟؟؟سوال

راستی قشنگای من هوا داره سرد میشه یعنی شده

مواظب باشید با سردی هوا احساساتتون مثله احساس عشق من که همیشه یخ زدس منجمد نشه هاچشمک

ببخشید که هر وقت از در املاک من میاید تو با غصه میرید بیرون ولی من اگه اینجا ننویسم وبا شما درد و دل نکنم میترکم بخدا

ولی باز تندتند بیاید پیشم که دوستتون تنهاسگریه

ماچدوستون دالمماچ

دعا یادتون نره گلای قشنگمدل شکسته

 

نوشته شده در ۱٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |


روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......

تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست

تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند

 ====================

اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم

ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است ...........

از تنهایئ بیزارم زیرا فضای غم گفته سکوتم تورا فریاد میزند......

از تنهائی بیزارم چون به تو وابسته ام..........................

ازتنهائی بیزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائی بیزارم چون خداوندهیچ انسانی را تنها نیافرید..........

از تنهائی بیزارم چون خداوند تو رابرایم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائی بیزارم زیرا هر وقت تنهائی گریه کنم دستهای مهربانت رابرای پاک کردن اشکهایم کم می آورم.......

از تنهائی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم باتوبودن است......

ازتنهائی بیزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد........

ازتنهائی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........

از تنهائی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم.......

ازتنهائی بیزارم چون تمام واژه های شعرم باتو بودن را فریاد میزند........

ازتنهائی بیزارم چون هیچگاه تنهائی را درک نکردم همیشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم..............

پس بگذار با تو باشم...........

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم.......

تا همیشه ماندگار باشم...............

تنهام نذار....

نوشته شده در ۱٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام دوستای قشنگه کلبه تنهایی و خاطرات زینب و عشقش

من اومدم با کلی خبر خوش

ببخشید تو این چند وقت کار و دانشگاه نمیذاشت آپ کنم بعدشم از شانس گند من شارژ اینترنت پرسرعت شرکت تموم شد و اینترنت با همکاری مدیر محترم شرکت هیراد نت قطع شد ایشون خیلی لطف دارن به ما

ولی نگران نباشید این چند روز خیلی روزای خوبی رو پشت سر گذاشتم باورتون میشه دو سری با رضا قرار گذاشتم

البته خیلی کم اونم با بهونه های مختلف خیلی طول نکشید دیروز که آخریش بود 5 دیقه

آره فقط 5 دیقه ولی همینم برام عالمی بود زیر بارون قدم زدن اونم با تنها عشق زندگیت چه حالی میده

وای خیلی سخت بود سری اول که دست و پام میلرزید قلبم داشت وای میستاد  ولی خب دیروز یه مقدار بهتر بود به قول بر و بچ یخم آب شده بود

حدود ساعت 6 بود داشتم از سرکار برمیگشتم قرار بود یه دی وی دی از آهنگای خوشگل رمم براش رایت کنم

منم رایت کردم زنگیدم که بیاد بگیره اونو همراه با یه ساعت مچی که واسه روز مرد براش گرفته بودم و از خجالت نمیتونسم برم پیشش بالاخره بهش دادم

اصلا نگاش نمیکردم مدام میپرسید چرا ازش خجالت میکشیدم ولی انگار قفل سکوت زدن به دهن من چیزی نگفتم اونم بگی نگی ناراحت شد

ازش که جدا شدم اومدم کافینت سمیرا جونم که گویا دیر رسیدم داشت میرفت

منم اصرار نکردم یه کم باهم حرفیدیم و اومدم خونه

از دیشب تا حالا دارم به این فکر میکنم که دیگه بهونه ای ندارم ببینمش

راستش بچه ها هرچی بیشتر میبینمش بیشتر بهش علاقه مند میشم

یادتون نره برام دعا  کنیدا

دعا کنید یه رحمی به دل رضا بیفته و محبتش یه کم بیشتر شه

رضا ممنونم

گل قشنگ باغ آرزوهم ممنونم

رضا جونم با همه وجودم دوست دارم

همین جا بهت قول میدم تا همیشه همیشه عاشقت بمونم

هیچ حسی قشنگتر از حس اولین بار عاشق شدن نیس هیچ حسی نمیتونه جاشو بگیره

خدا جونم ممنونم که مثل همیشه درست وقتی نگام میکنی که از هم جا رونده و از همه تنهاترم،هیچوقت نگاتو ازم برنگردون

خدا جونم هدیه ای  رو که بهم دادی این همه حس خوب با رضا بودنو ازم نگیر

به امید روزای بهترو قشنگتر برای همه عاشقا

این دروغه که همه عاشقا بدبختن چون با همه بدبختیا عشقم خوشبخترینمقلبماچ

دوستون دارم


ادامه مطلب
نوشته شده در ٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام زندگی من

آره با توام رضاجونم

با تو که یهو اومدیو شدی همه زندگی من

نمیدونم از کجا شروع کنم ولی اومدم که مثل همیشه بهت بگم دوست دارم یه عالمه اومدم که بگم امروز دل میخواد برا عشقش بنویسه،یه نامه یه برگی از دلنوشته هاشو

رضا وقتی حتی این حس که یه روز واسه همیشه باید رهات کنمو نداشتنتو واسه همیشه باور کنم میاد سراغم بغض سنگینی تو گلوم حلقه میکنه

چه حس بدیه وقتی بفهمم که توی قلب قشنگت نمیشینم

نذار این حس و وقتی تجربه کنم که بال و پرم با نبودت حسابی بشکنه نذار واسه وقتی که باید تنهای تنها پای درد و دلام بشینم اونوقه که تنها یادگاری ازتو یه مشت غم تو دلم میمونه

میدونم گلم میدونم باور اینکه یهو یه نفر از یه جایی برسه و بگه عاشقتم سخته ولی باور کن که من دیوونت شدم نمیدونم چرا بهم دل نمیدی چرا چشات نگاهامو نمیبینه شایم میخوای دیوونه تر شم

میدونم همه میگن باید عاشقو از خودت برونی ولی آخه چقد ؟

من دیگه شدم رونده ی وامونده گیج شدم نمیدونم باهام میمونی یا نه چرا هیچوقت هیچی نمیگی؟

شاید باورت نشه ولی وقتی شبا چشامو میبندم فکر و خیال تو نمیذاره بخوابم تصویر چشات بد جوری توی چشامه

به قول مریم که میگه : تو مثل آسمون عجیبی گاهی آبی گاهی قرمز

ولی ای کاش واسه یه لحظه دوسم داشتی تا متوجه میشدی که هیچوقت پشیمون نمیشی

الان که دارم مینویسم ذهن پره از چرا ها و علامت سوالایی که جواباشونو نمیدونم

چرا دنیا پر از عشقای مزخرف شده که باور عشق واقعی انقد سخته؟

چرا باید عاشق کسی بشی که عاشقی نمیدونه؟

چرا تو یه برج پر از غروری ولی باز واسه من عزیزترینی؟

چرا میخوای مرغ عشقی رو که به تو پناه آورده بی آشیونش کنی؟

چرا با همه بی اعتنایی هات بازم دلم اسیرته؟

چرا کلید قفل دل من افتاده دست تو که؟

اینا احساساتی که توی دلم جمع شده و چرا هایی که ذهنمو مشغول کرده،ای کاش جواب سوالامو میدادی گلم

شاید یه روزی حوصلت بگیره اینارو بخونی،واسه همین برات مینویسم که بدونی تنها آرزوم اینکه بگی من همونم که تو میخواستی

دل منو با این همه تمنای عشقت تنها نذار

دیگه حرفی نیس جز غمی که توی دله و اشکی که داره مینویسه

اینارو ننوشتم که خودمو حقیر کنم

به نظرم حقارت واسه عشق بزرگییه

دوستای گلم سرزنش نه نه نه نه

من اینارو نوشتم تا رضای بهتر از گلم بدونه دلم بد جوری پیشش گیره

نوشتم تا همه بدونن هر چند تا الان کسایی که وبلاگمو خوندن کم و بیش از عشق و احساس پاکم به رضا با خبرند

همتون دوست دارم مخصوصا تو رضایی جونم

 

 

                                                       فدای اونکه تو خوابم مارو تحویل نمیگیره

نوشته شده در ٢۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلاممممممممممممممم عزیزای دل زینب

خوبید؟

چه خفرا؟

ببخشید من این دو روز دانشگاه فول تایم بودم نتونستم پست بذارم

فقط اومدم کامنتای مثل همیشه قشنگتونو دیدم و جوابیدم

تو این دوروز همه چی عالی بود

رضای گلم مثل همیشه خوبقلب

درس و دانشگاه عالی

کامنتا خوشگل

ایمیلا پند اموز و همدردی ها زیاد

نویسند هاشون گل و سرحالقلبقلبقلب

منم که حی و حاضر در خدمتتون هستم

راسی من بعضی وقتا از دانشگاه میرم کافینت نزدیک دانشگامون با خانمی که اونجارو اداره میکنه دوست شدم بهش گفته بودم دارم وبلاگ مینویسم اونم مشتاق شد که بخونه اسمش سمیراس

از همین جا میخوام بهش بگم سمیرا جونم وقتی وبلاگمو میخونی سرزنشم نکنیا

آخه اون منو به قیافه میشناسه و واسه من که همچین وبلاگی دارم سخته کسایی بخونن که منو دیدن و میدونن این وبلاگ متعلق به منه

خب عاشقم دیگه چه کنمخجالتخجالت

راسی امروز میخوام یه پست بذارم نمیدونم شما هر چی دوس دارین اسمشو بذارین درد دل با دل،پیغام ،مخاطب و ...

ولی من اسمشو میذارم برگی از دلنوشته

میرم بنویسم شما هم همین جاها باشی یا بریدو سریع  برگرید

فعلا با اجازه

 

نوشته شده در ٢۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

دوستای خوشگلم سلامممممممم

خوبین؟همه چی ردیفه؟

خب خدارو شکر

امروز منم حالم خوبه ،رضای منم خوبه ،دیشب کلی بهم sms زدیم خدایی یبارم نگفت کار دارم اومدم که این خبرو بهتون بدم

کدوم خبر ؟

خب اینکه خوبم دیگه آخه همیشه از غم و غصه و تنهای نوشتم ولی امروز هم خوبم هم آپ آپ؛هر کی خواست بهم سر بزنه ضرر نمیکنه

تازشم ایمیلمم فعال شد تو پروفایلم آدرسش هست میتونید ببینید

خوشحال میشم ایمیلاو کامنتای قشنگتونو میبینم

امروز میخوام چند تا پست خوشگل مثل خودتون براتون بذارم البته شاید از غم عشقمم که همیشه تو سینم هس براتون بنویسما ناراحت نشید

آخه هرچقدم خوب باشم نمیتونم غم عشقم رضا رو فراموش کنم اون زندگیه منه و لحظه به لحظه های زندگیم تو فکر و قلب منه

فدای همه عاشقای دنیاااااااااا


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سهراب نوشت :

                          تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...

باید اینطور نوشت:

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس!

                                                         زندگی اجباریست!

                                                              زندگی در گرو خاطره هاست!

                                                                            خاطره در گرو فاصله هاست!

                                                                                         فاصله تلخترین خاطره هاست...

نوشته شده در ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

وقتی این آهنگ امین رو میشنوم احساس میکنم همه حرفو حسی که من تو دلم به رضا دارم توش بیان میشه

خیلی این آهنگو دوس دارم واسه همین گذاشتمس رو وبلاگم

 

              انقد تو رو دوس دارم که هیچکسی کسیو اینجوری دوس نداشت

انقد برات میمیرم

                        قد یه دنیا خوبی

                                                قد هزار تا ستاره

بی تو دلم میگیره وقتی تنها میشم

                                                 کارم انتظاره

انقد تو رو دوس دارم که هیچکسی کسیو اینجوری دوس نداشت

وقتی نگاهم میکنی قشنگیاتو دوس دارم

                                                        حالت معصوم چشات

                                                                                       رنگ نگاتو دوس دارم

وقتی صداتو میشنوم دلم برات پر میزنه

                                            ترس یه روز ندیدنت غم بزرگه قلبمه

 

نوشته شده در ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

دلم داشت میترکید دیروز وقتی دیدمش قلبم داشت از جاش کنده میشد؛دلتنگیم انقد دووم نداشت نتونسم صبر کنم که شاید رحمی به دل رضا بیفته و بزنگه

خودم بهش sms زدم

میدونم الان دارید سرزنشم میکنید ولی خب چیکار باید میکردم همینطوری میشتم و دس رو دس میذاشتم که خیلی راحت دوباره تموم شه

وای نه خدا جونم نمیخوام اینجوری بشه

خیلی باحالم خودم دعوا میکنم خودمم برا آشتی پاپیش میذارمو منت عشقشو برای بارها میکشم

ای کاش میتونسم بفهمم رضا جونم در مورد کارای من چی تو ذهنش میگذره؟

لابد میگه این دختره دیوونس،راستم میگه من دیونه هستم ولی فقط دیوونه رضا

دلم میخواد واسه همیشه مال خود خود خود خودم باشه


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

 سلام دوستای خوب زینب

دوستون دارم یه دنیا که انقد خوبیدو بهم سر میزنید

حالم زیاد خوب نیس حال و حوصله آپ ندارم ولی اومدم که بهتون سر بزنم اومدم که اینجا بنویسم و آروم شم

اومدم بگم که خیلی تنهام خیلی زیاد فقط دلم به شما خوشه

تازه فهمیدم تنهایی یعنی چی... اینکه دلت برا کسی تنگ بشه و کسی اینو ندونه یعنی چی ... اینکه یه بغض گنده شب و روز تو گلوت گیر کرده باشه و جرات ترکوندنشو پیدا نکنی یعنی چی... این که بتونی عشقتو هر روز ببینی اون بهت توجه ای نداشته باشه یعنی چی ... اینکه تو کل روز حتی یبار گوشیت به صدا در نیاد یعنی چی...

اینکه یکیو با تمام وجودت دوس داشته باشیو بخوای کنارت باشه ولی اون حتی بهت فکرم نکنه یعنی چی ...

رضا که فعلا تنهام گذاشته تا حالا انقد حس تنهایی رو تجربه نکرده بودم

دلم تنگه خیلی دلتنگم دلم برا شنیدن صدای قشنگش تنگ شده برا اینکه بازم بگه مشتری دارم تنگ شده ولی دوس ندارم مزاحمش شم

دلم میخواد خودش بهم سر بزنه اون حتی تو این مدت که احتمال میدم وبم بخونه حتی یه دونه کامنت کوچولو هم نذاشته

ولی دوس دارم اگه نمیخواد بزنگه حداقل یه sms بزنه این انتظار داره دیوونم میکنه من از انتظار متنفرم

تو این چند روز سهم من از رضا فقط یه smsشب بخیر بوده،الان که ازش بیخبرم میخوام اینجا واسش بنویسم

رضایی جونم دوست دارم یه عالمه آخه هیچ کدوم از اینا نمیتونه نذاره که من دوست نداشته باشمو دلتنگ تو که واسم عزیزترینیو تنها عشقم نشم

نوشته شده در ٢۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

متنفرم از اونایی که از ع ش ق هیچی بارشون نیس

متنفرم از اونایی که اح س ا س سرشون نمیشه

متنفرم از اونایی که فکر میکنن با گفتن دوست دارم حقیر میشن

متنفرم از اونایی که ع ش ق و با ه و س اشتباه میگیرن

متنفرم از اونایی که فرصت دوباره عاشق شدنو از خودشون میگیرن و ع ش ق و ا ح س ا س و تو وجود خودشون به آتیش میکشن،بدون اینکه متوجه باشن شاید خودشون ع ش ق یکی دیگه باشن

متنفرم از اونایی که ع ش ق براشون معنای خریت میده

نوشته شده در ٢۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

دیشب دوباره مثل همیشه سر مشتری با رضا قهر کردم

کلی افسرده و دپرس بودم،سریع رفتم که بخوابم تا صبح فقط داشتم خواب اونو میدم

خیلی بد بود، چیز زیادی یادم نمونده ولی میدونم که اتفاق بدی براش افتاده بودو منم دم صبح داشتم ناله و گریه میکردم که بابام بیدارم کرد

بیدار شدم یه لیوان آب خوردمو صدقه دادم دلم میخواس داد بزنمو بلند بلند گریه کنم ولی به خاطر بابام خودمو کنترل کردم

بخدا خسته شدم از این همه التماس،داره دیوونم میکنه ولی خب نمیتونم ،دل پردرد منم بیشتر از این کشش نداره چهار ماهه تمام دارم عشق و ازش گدایی میکنم ،همش مشتری همش مشتری...

یبارم نشده بگه تو ،کاسه صبرم لبریز شده ،همش غرورمو داره زیر پاش له میکنه،نمیدونم باید چیکار کنم؛هر کی دیگه جای اون بود الان...

کاش یکی بتونه کمکم کنه ،تو دوراهی گیر کردم نمیدونم باید مثل همیشه گدای قلبش باشم یا واسه همیشه بیخیال قلبش

منو باش فکر میکردم همه چی خوبه ولی یکی دوروزی باهام سرسنگینتر شده،نمیدونم چرا هیچی نمیگه بخدا اگه یه کلمه بگه بیخیال من شو،سعی میکنم هر طور شده فراموشش کنم هر چند فراموش کردن عشق اول خیلی سخته با یادش زندگیمو ادامه میدم تا اینکه یه روز فراموشش کنم

نوشته شده در ٢۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

راسی یادم رفت بگم محمد طاهای خاله خیلی حالش بده حسابی سرما خورده براش دعا کنید زود خوب شه آخه قربونش برم دیگه مثل قبل با قهقه های دل همه رو نمیبره حوصله  خندیدن و بازی نداره جیگر خاله

نوشته شده در ٢٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

 

 

برو با گریه هام امشب میخوام تنها باشم

میخوام از فکر هر چیزی به غیر تو جدا باشم

بذار امشب که پر دردم به شهر گریه برگردم

بدون تو در این ماتم گل پژمرده ای زردم

تو از این التماسو درد آخه چیزی نمیدونی

دلیل گریه های من بگو از من چه میدونی؟

نمیدونی چه شبهایی به یادت گریه میکردم

نمیبینی تو اشکامو نمیدونی پر از دردم

بذار با خاطرات تو دوباره غرق رویا شم

تو این قحطی عشق امشب بذار عاشقترین باشم

نوشته شده در ٢٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام دوستای گلم

ببخشید من دانشگاه بودم الان رسیدم کامنتای قشنگتونو دیدم مر30 که بهم سر میزنید

بذارید از امروز براتون بگم:

امروز موقع برگشتن از دانشگاه به رضای بهتر از گلم زنگ زدم

کلی از این ور و اونور باهم حرفیدیم؛نمیدونم جدی میگه یا نه  ولی اینطور که من متوجه شدم میخواد حضوری همدیگرو ببینیم

ولی آخه من که بهتون گفته بودم تا حالا باهم بیرون نرفتیم (خجالت میکشم)

فعلا همه چیز خوبه،فکر میکنم خدا داره کم کم صدامو میشنوه

ممنونم خدا ممنون؛به خاطر همه چی ممنون،ممنون که تنهام نمیذاری

رضا جونم از توام ممنونم،ممنون که داری بیشتر از پیش بهم توجه میکنی

مرسی که انقد خوبو مهربونی من از اینکه تو رو دارم احساس خوشبختی میکنم ولی ای کاش این خوشبختی  بتونه تا همیشه همیشه ادامه داشته باشه

امیدوارم بتونم بهت ثابت کنم که لیاقت کنار تو بودنو دارم

امیدوارم بتونم برات بهترین باشم،بتونم عشقی رو که لایقشی بهت هدیه بدم

ولی میترسم

میترسم یه روز پشیمون بشه و ترکم کنه فکرشم برام درد و غم میاره

بیخیال الان باید بتونم واسه الان کنار خودم داشته باشمش و با تمام وجودم عاشق عشقم باشم و از اینکه هنوز میتونم صدای قشنگشتو از پشت تلفن بشنوم از خدای خوبم ممنون باشم و این فرصت دوباره ای رو که  بهم داده از دس ندم

دوس ندارم به آینده ای که معلوم نیس چه اتفاقی قراره بیفته و سرنوشت برامون میخواد فکر کنم

خدا جونم مثل همیشه هوامو داشته باش

دوستای گلم مثل همیشه به دعاهای تک تکتون نیاز دارم،از همتون ممنون

نوشته شده در ۱٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلا م بچه ها

دیشب داشتم با عشقم صحبت میکردم یه 45 دیقه ای طول کشید آخه الهی قربونش برم هر چی باهاش صحبت میکنم سیر نمیشم ولی سر یه قضه ای که الان نمیشه کفت

یه کوچولو ازش دلخور شدم

ولی راستش امروز یکی داشت اذیتم میکرد

خودشو زده جای رضا

منم باید از رضا میپرسیدم که همه چیو لو دادم

آخه میدونید میخواسم آدرس وبلاگو  روز تولدش بهش بدم شاید خوشحال شه

ولی نه فکر نکنم(تازشم اصلا نمیدونم چرا تاریخ تولدشو راس نمیگه)

 واسه همین شاید از امروز وبلاگمو بخونه

بعدشم واسه اون مزاحمتا  میخوام نوشته هامو با رمز بذارم

پیشنهاد بدید با رمز یا بی رمز؟

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

                 

 بی تو شعرام همگی رنگ بهاره     

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیسی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

تو خطاهامو ببین دلم گرفته

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینی

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

کامنت برگزیده

        تو این دنیا تو این عالم/میون این همه آدم          

ببین من دل به کی دادم/به اون کس که نمیخوادم

دلم شیشه دلش سنگه/واسه سنگه دلم تنگه

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

 

سلام آقا جون

نمیدونی چقد دوس داشتم امروز بیام پابوستو بگم آقا جون خیلی تنهام

ولی الان که دستم به ضریح با صفات نمیرسه از همین دور اومدم بهت بگم آقا جون

 

من دست خالی آمدم دست منو دامان تو

                                                        سر تا به پا دردو غمم درد منو درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم بیهوده بر هر در زدم

                                                        آخر به این در آمدم  باشم کنار خوان تو

من از هر در رانده ام من رانده ی وامانده ام

                                                      خوانده ام یا نا خوانده ام اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد بال و پرم شکسته شد

                                                       هر در به رویم بسته شد جز درگه احسان تو

گفتم منم در میزنم گفتی به تو سر میزنم

                                                         من هم مکرر میزنم کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام ای خم سبو آورده ام

                                                         من آبرو آورده ام کو لطف بی پایان تو؟

حال منه گوشه نشین با گوشه چشمی ببین

                                                           جز سایه پر مهر تو جایی ندارم جان تو

من خوبی ننموده ام دانم بسی آلوده ام

                                                      اما به عمری بوده ام چون خار در بستان تو

نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

              

بچه ها بالاخره به کمک دوست گلم تونسم عکس خواهر زاده عزیزمو بذارم تو وبم

الهی خاله قربونش بره اسمش  محمد طاهاس

دوس داشتم عکسشو بهت نشون بدم و بعد اینکه بزرگ شد نگه خالم چه بی معرفته واسه عشقش نوشته ولی واسه من بیکار نشسته

آخه میدونید اولین نوه مامان بابامه خدا بعد 8 سال اونو به هممون هدیه داده

(محمد طاها جان دوست دارم خاله )

نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام دوستای عسیسیم م م م م

دیروز خیلی روز خوبی بود

راسش چند روزی داشتم به قضیه خودمو رضا فکر میکردم ببینم دارم چیکار میکنم

راسته که میگن عشق آدمو کور و کر میکنه

به کل از عشقم غافل شده بودم غرق تو افکار گیج کننده خودم بودم تا اینکه ظهری گوشیم  به صدا در اومد

اگه گفتید کی بود آره رضا بود برای اولین بار تو یه روز, اول اون اس داد ولی نه دروغ چرا یه سری هم تو ماه رمضون که مهربون شده بود اول اون شروع کننده اس بازی بود

ز مهر دوستان در سینه ام  داغیست  

اگر چه فاصله بسیار, ارادت همچنان باغیست

رفته بودم بیرون بهش زنگیدم قربونش برم کلی مهربون شده بود اصرار داشت که برم پیشش ولی راسش من ازش خجالت میکشم

ازش معذرت خواهی کردمو اونم چیزی نگفت

 شما که میدونید دوسش دارم یه دنیا

ای کاش همیشه انقد خوب بود و مهربون منم یه کوچولو براش مهمم بودم ولی افسوس...

 

 راسی رضا جونم، یه داداشی پیدا کردم خیلی دلداریم میده همونی که اسمش سلمان و واسم کامنت میذاره البته بعضی کامنتاشو به صورت خصوصی میذاره که فقط خودم بخونم کسی که وارد وبم میشه بهش دسترسی نداشته باشه

نوشته شده در ۱٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

میخوام از آرزوم براتون میگم

آرزویی که فکر نکنم هیچوقت بهش دس پیدا کنم

ولی میخوام به اندازه تلاشام آرزو کنم و به اندازه آرزوم تلاش

به قول نسیم که میگه:

 این چشای نیمه جونو از تو دارم / این دل همیشه خونو از تو دارم

  این صدا پر شده از غصه و درده/ این همه زخم زبونو از تو دارم

  اشک بی صدامو مدیون توهسم / هق هق شبامو مدیون توهسم

  شده این کار دلم گریه و زاری/ هر یه لحظه هامو مدیون تو هسم

میخوام به اندازه اشکایی که شبا باغبون گلهای بالشمه آرزو کنم

عشق قشنگتر از گل و سوزانتر تر از شمعه میخوام به اندازه آتیش عشقم آرزو کنم

آخه کی گفته آرزو گناهه

هر چن کوچیکتر از اونیم که بخوام این آرزو رو کنم

ولی ...

آرزومه یه روز بهم بگه ...  برا یبارم که شده

دیگه هیچی نمیخوام...

نوشته شده در ۱۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

آخه چرا رضا اینجوری میکنه

خسته شدم از رفتارای تکراری و بی توجهی های همیشه گیش

ولی چه کنم که انقد دوسش دارم

دوس داشتم میتونسم یه کم ادبش کنم؛به من میگه یادم رفت اسم انتخاب کنم

خدایا خدایا خدایا

آره با توام فقط کمکم کن صبور باشم،یه کاری دستش ندم

شوخی کردم ولی کمکم کنید

باشه  ه ه ه ه ه ه

نوشته شده در ۱٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام سلام سلام

بچه ها  دیروز و امروز خیلی روز گندی بود و هس

میدونید دیروز موقع برگشتن از سرکار یه بچه پرو که ازم خواسگاری کرده بودو من ردش کرده بودم دوباره مزاحمم شد

البته دفعه اولش نیستا خودشم خسته شده بود

بالاخره گیرم آورد آخه هر سری جیم میشدم ولی دیروز نتونسم بپیچونمش

به زور شمارشو بهم داد قسمم داد که پارش نکنمو بهش بزنگم

منم با خط داداشیم دیشب بهش اس دادم،خیلی پرو بود

خیلیم لوس و از خود راضی هنوز هیچی نشده باهاش دعوام شد

دوس دارم خفش کنم ای کاش بهش اس نمیدادم نه؟

خلاصه الان خیلی عصبانیم امروزم دیر اومدم سرکار،صاحب کارم یه کوچولو اخم کرده بود فهمیدم از دست من ناراحته

واسه همیناس که میگم روز گندیه اصلا حال ندارم

آخه میدونی پسرا حال و حوصله واسه آدم نمیذارن که ،مثلا همین رضا اصلا صد سال سیاهم که سراغشو نگیرما سراغمو نمیگیره همشون عین همن

اه اه اه اه عصبانی

 رضا جان اگه یه روز اینارو خوندی اصلا ناراحت نشیا گلم بخدا اصلا قصد بدی نداشتم  فقط چون خواستگارم بود مزاحمم میشد کنجکاو بودم ببینم چیکار داره همین دیگه ام بهش زنگ نزدم

توروخدا ببخشید                                    

نوشته شده در ۱٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

بچه ها بالاخره تموم شد

تونستم مطالب وبلاگ قبلیمو هم رو دوباره تایپ کنم تجدید خاطره خوبی بود ولی بگی نگی یه کوچولو خسته شدما

نمیخواید یه خسته نباشی بهم بگید؟ناراحتقلب

نوشته شده در ٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

گفته بودم یک ماه ولی دوماه خورده ای طول کشید

بخدا من مقصر نبودم فیلتر کردن وبمو

امروز نه مهر دوباره نوشتم

لیلیلیلیلیلیلیلییییییییییهوراقهقهه

نوشته شده در ٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

عیدو به همتون تبریک میگم

میدونید چیه

امروز برای نماز صبح آماده شدمبا خانواده رفتیم مصلا

اونجا بود که تصمیم گرفتم به رضا بزنگم

زنگیدم جواب نداد دوباره زنگیدم بالاخره جواب دادو گفت که خواب موندمو الان میام

من منتظر بودم که ببینمش چشمم همش اینورو اونور بود

بالاخره دیدمش با دوستش بود امروز که برای من خیلی خوب بود

برای شما چطور؟

نوشته شده در ٩ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

اومدم که بگم دوباره شروع شد از دعاهاتون ممنون

عاشششششقتونم م م م م

امروز 31 مرداد شب قدره قبل از هر چیز بهتون تسلیت میگم روزه هاتون قبول،توروخدا تو ای شبا اگه دلتون شکست منم دعا کنید

یه چیزای هس که میخوام براتون تعریف کنم؛

امروز موقع برگشتن از سرکار بعد چند وقت رضارو دیدم

دلم لرزید،بهش اس دادم از این اسای تسلیت و دعاهای شب قدر

اصلا انتظار نداشتم جوابمو بده چون تو این مدت حتی یه تکم بهم نزده بود

ولی جواب داد خیلی خوشحال شدم

کلی با هم صحبت کردیم خیلی خوبو مهربون شده بود

میدونید چیه دیگه نمیخوام اذیتش کنم و اگه جواب اسامو نداد ازش دلخور شم

اصلا دوس ندارم دوباره از دس بدمش

نوشته شده در ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

بابت تاخیرام معذرت میخوام

خسارت دیرکردش هر چی باشه قبول

نوشته شده در ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

دوستای قشنگم من یه مدتی کار دارم فکر کنم یه مدتی نتونم بیامو بهتون سر بزنم

دلم براتون تنگ میشه

دوستون دارم یه دنیا

نوشته شده در ٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلامی از دلی تنها

                           دلی آکنده از غمها

دوستای گلم امروز دوباره تنها شدم

میدونید سر یه بحث کوچولو و خودخواهی های رضا باهم قهر کردیم میبینید به یک ماه نکشید که تموم شد ولی هنوز عاشقشم

حالم خیلی بد

نمیدونم چرا خدا اونو سر راهم قرار داده و بعدشم منو بیخیال شده

هر چی صداش میکنم بهم گوش نمیده

فکر کنم یه چند وقت نتونم بنویسم

فقط برام دعا کنید

که بیامو بگم شروع شد

التماس دعا

نوشته شده در ۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

خیلی سخت بود ولی بالاخره تصمیم گرفتم بهش بگم کیم

بهش نشونی دادم ولی یادش نیومد بهم گفت اعتماد کن منم با کلی کلنجارو ترس و لرز بهش کفتم آخه تا حالا از این کارا نکرده بودم

خیلی تعجب کرده بود ولی باور کرد

چن روزی بهم اس دادیم اون همش بهم بی محلی میکردو بهم میگفت سرش شلوغه راستشم بخواید همینطوره

همیشه سر جوابیدن اس با هم دعوا داشتیم ولی من ازش دل سرد نشدم

 

نوشته شده در ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

دوستای قشنگم دوباره سلام

امروز میخوام براتون از قشنگترین روزای زندگیم بنویسم

همه چی از اینجا شروع شد

راستش این روزا روزای سخت و مزخرفی برای من بود روزایی که در به در دنبال خونه بودیم ولی با دیدن رضا روزم به قشنگترین روز دنیا تبدیل شد

من الکی الکی مثل تو فیلما تو یک نگاه عاشق شدم

بگذریم...

تو این فرصتا که مامانو بابام دنبال خونه بودن یه خونه با موقعیت خوب پیدا کرده بودن که بعدا من متوجه شدم میخوان تو املاک رضا اینا بخرن ولی یه سری مشکلات وجود داشت که خانوادم هر روز به املاک رضا اینا یه سری میزدن،منم که از رضا خوشم اومده بود هر سری به یه بهونه با اونا میرفتم آخرشم نه تنها اون خونه رو نخریدیم اصلا دیگه املاک اونا هم نرفتیم

همینجوری روزا میگذشتنو من هر روز بیشتر دلم واسه رضا تنگ میشد

یه طوری شده بود که پیاده از سرکار میومدم تا ببینمش تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم شمارشو از رو در املاک بردارم البته قبلش واسه پیدا کردن شمارش گشته بودما ولی نتیجه نداد خلاصه غروب همون روز بهش اس دادم ولی انگار نه انگار

ولی بالاخره جواب داد یه کم باهم حرفیدیم

(وای نمیدونید چه صدای قشنگو دلنشینی داره)

ازم خواست خودمو معرفی کنم ولی من نمیدونستم باید چیکار کنم بگم یا نه

باید یکم فکر کنم

خدا جونم کمکم کن درست تصمیم بگیرم دوس ندارم از دستش بدم

نوشته شده در ٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند

سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند

و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی

دوستای گلم سلام

(قبل از هر چیزی میخوام بهتون بگم چن وقت پیش وبلاگ قبلیم به دلایل نا معلموم فیلتر شد نتونستم آزادش کنم

خیلی حالم بد شد خیلی براش زحمت کشیده بودم هر چند خیلی سخته ولی دارم سعی میکنم بنویسم،دیشب 1390/07/8 از رضا خواستم یه اسم قشنگ واسه وبلاگ جدیدم انتخاب کنه ولی سرش شلوغ بود نتونست

بچه ها من همه اونارو از نو مینویسم یه چیزیرو هم بگم مطالب طبق تاریخ روز از بالا نوشته میشه یعنی اول مطالب جدید تر بالای وب قرار میگره و مطالب قدیمی تر تو صفحات بعد که پاین هر صفحه زده در واقع قبلیا هستن  و این مطلب تاریخش جدید تر از همه مطالبه چون که همیشه اول باشه و  به کسایی که تازه وبمو میخونن سلامی کرده باشم و قضیه رو بدونن خب دیگه باید بریم سراغ اونا...)

من امروز یه وبلاگ (جدید )برای نوشتن تمام خاطره هام درست کردم راستش عشقم رضا تنها دلیل این وبلاگه،یه روز ادرس وبلاگمو بهش میدم که بخونه دوس دارم شما هم بخونیدو برام کامنت بذارید

امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برا هم باشیم

من دوباره میام پیشتون

فعلا با اجازه

دوستون دارم

نوشته شده در ۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط zEynAb نظرات () |


آخرين مطالب
» هر چی بود تموم شد واسه همیشه
» کافــــــ ی سـ ـت!
» عاشقـ ـــــتونم
» پــــــ ـــروانـ ـه
» من برگشتـــــــــــم
» ع ش ق
» تولــــــــدمه هااااا
» ممنـونم فقــط همیــــــــن!
» تولـــــدت مبـارکــــــ عشقـم
» از چـــــــــــه بنویســـــــم...

Design By : RoozGozar.com